محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

116

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

تفرق در عضو مركب اولا بدون وقوع آن در عضو مفرد . انتباه [ در پاسخ اشكال بر تقسيم مرض مفرد ] اگر گويند كه فى الحقيقة مرض تفرق الاتصال نوعى است از مرض التركيب ، پس تقسيم مرض مفرد به سه قسم چگونه صورت بندد ؟ جوابش آن است ، شك نيست كه مرض مذكور به اعتبار ذاتش بر دو گونه است ، زيرا كه يا منسوب به مزاج است يا منسوب به تركيب ، بهر آن كه تحقق صحت نيز به استواى مزاج و استواى تركيب است ، پس مرض هم به مقابل آن باشد ليكن به اعتبار تخصيص عروض مرض اولا به عضو مفرد يا مركب يا به هر دو ، سه قسم مىشود لا محاله ، چون سوء مزاج و سوء تركيب و سوء هر دو ، پس اين مركب است از آن دو ، اگر چه سومى نوعى است از دومى چنانچه گفته شد . اما از آن كه نظر به خصوصيات عروض اوليت ، سومى را به تفرق الاتصال مسمى ساختند دومى را به مرض التركيب كه اسم عام است مسمى گردانيدند و گرنه فى الحقيقت مرض التركيب عام است و تفرق الاتصال خاص ، زيرا كه هيچ تفرق الاتصال بىمرض تركيب صورت نمىبندد . اما مرض تركيب را تفرق الاتصال لازم نيست كج شدن عضو را مثلا تفرق الاتصال ضرور نيست اما تفرق را هرگونه كه باشد سوء تركيب واجب است . فائده [ جواب قائلين به غيريت مرض التركيب و تفرق الاتصال ] بعضى برآنند كه تفرق الاتصال فى الحقيقت غير مرض تركيب است و دليل آورده‌اند كه سوزن را كه در بدن مىخلانيم تفرق حاصل است و فسادى در شكل نه ؟ و جوابش آن است كه فساد شكل در خلش سوزن به حسب تفرق است ، پس همچنان كه تفرق در وى غير محسوس است فساد شكل نيز غير محسوس است . و دلائل ديگر را نيز جواب‌هاى شافى است . أما سوء المزاج اكنون هر واحد از امراض ثلاثه را مفصل بيان مىكند و مراد از سوء المزاج حصول كيفيتى خارج از اعتدال است در مزاج عضو و اين مرض را مرض متشابة الاجزا نيز گويند بنا بر اوَّليت تعلقش به اعضاى متشابه الاجزا تسمية له باسم محله . [ انواع سوء مزاج ] و بدانند كه سوء مزاج دو گونه است : متفق و مختلف و در تفسير معنى اين دو لفظ اطبا اختلاف دارند ، جالينوس ميگويد : آنچه عام بود در جمله بدن مستوى است و آنچه مخصوص بود به عضوى دون عضوى مختلف است . و صاحب كامل نيز بر اين رفته . اما ابو سهيل مسيحى بر آن است كه آنچه ايذا نمىدهد مستوى است و آنچه مىدهد مختلف . و محمد بن ذكريا قريب به اين مذهب است . و شيخ ابو على و تابعانش برآنند كه آنچه در جوهر عضو مستقر شود و در وى و در طبيعت مقاومت نمايد و حكم مزاج اصلى پيدا كند مستوى است و آنچه نه چنين بود مختلف پس حمى عفينه به طريق شيخ و مسيح سوء مزاج مختلف بود و به طور جالينوس مستوى . و برص نزد شيخ مستوى بود و نزد جالينوس مختلف ، بوقوعه في عضو دون عضو . و پوشيده نماند كه هر واحد از اين اطبا در اطلاق الفاظ مناسبتى قرار داده‌اند و لكل أن يصطلح . بالجمله شيخ مستقر را مستوى از آن مىگويد كه وى مشابه مزاج اصلى شده در عدم ايلام . و جالينوس و تابعين وى عام را از آن مستوى گويند كه وى در شمول به جملهء بدن همچون مزاج اصلى است . و شيخ غير مستقر را مختلف مىگويد بهر آن كه وى مخالف مقتضاى مزاج اصلى است در ايجاب الم و جالينوس مخصوص به عضو دون عضو را مختلف مىگويد بنا بر آن كه وى خلاف مقتضاى مزاج اصل از عدم عموم و شمول . و پوشيده نماند كه سوء مزاج گاهى خلقى مىباشد و گاهى عارضى :